خداشناسي زرتشتي(اصل وحدت وجود)
خداشناسي زرتشتي(اصل وحدت وجود):
۳۷۴۷سال پیش پیامبری بزرگ، تحولی شگرف را در پیشینهی دین، اندیشه و فلسفهی بشر رقم زد، تحولی که فصلی تازه در کتاب زندگی انسانها گشود و سبب گذر بشر از سرای تاریک خرافاتی چون تقديرگرایی و پرستش خدایان متعدد پنداری شد. آموزههای مینوی اشوزرتشت در گاتها دریچهای از اختیار و خردگرایی را در برابر اندیشهی بشر گشود و قلب او را با دعوت روشن وحدتوجود و یکتاپرستی پیوند داد. در یک کلام اشوزرتشت با آموزههای مینوی خویش بنیان هستیشناسی بشر را دگرگون ساخت.
اصل یکتاپرستی(:پرستش اهورامزدا) یا وحدتوجود که ستون فقرات خداشناسی و هستیشناسی در آموزههای گاتها است، بیانگر پیامی روشن است. سرآغاز و سرانجام همه چیز اهورامزدا است و تمامی ذرات هستی در پیوند و وحدت با او هستند. از او صادر شده، از او منشاء گرفته، بخش و کیفیتی از او بوده و مجددا" به منبع صدور خویش، یعنی او باز میگردند، اما خود او نیستند(:یکسانی در نایکسانی). تنها اهورامزدا وجود قائم با الذات(:خوَذاتَ)(1) و قدیم است.
در هستیشناسی زرتشتی اهورامزدا کلی است، یعنی اجزایی ندارد. بنابراین در عین این که هستی از اهورامزدا جدا نیست و با او در وحدت است، اما خود اهورامزدا نیست. اهورامزدا کلی است و حتی به فروزههای خود(:امشاسپندان) مقید نیست. هرچند فروزههایش از او جدا نیستند و گاتها اهورامزدا را با فروزههایش میشناسد و بر آن حمل و تعبیر میکند اما این فروزهها قائم به اهورامزدا هستند. این ویژگی اهورامزدا همانست که در هات31بند8 با مطلق بودن بیان میشود. چه اهورامزدا بی آغاز و بی انجام(:سرمدی) است.
ـ اهورامزدا حق و حقیقت است، اما هستی نمود و کیفیتی از اوست.
ـ اهورامزدا نامتناهی است، اما هستی متناهی است.
ـ اهورامزدا بری از زمان و مکان است، اما هستی محاط در زمان و مکان است.
ـ اهورامزدا بی تحرک و لایتغیر است، اما هستی در جنبش، تحول و تغییر مداوم است
ـ اهورامزدا جوهر(=گوهر) است، در حالی که هستی صفات و حالاتی از آن گوهر است.
چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست عالم همه آیات خدا هست و خدا نیست
ما پرتو حقیم و همه اوییم و نه اوییم چون نور که از مهر جدا هست و جدا نیست
هرجا نگری جلوه گه شاهد غیبی است او را نتوان گفت کجا هست و کجا نیست
با تکیه بر این سخن(:وحدتوجود و یکسانی در نایکسانی) تمام هستی باید اصلی واحد، نهایی و مشترک داشته باشد. اوستا این اصل نهایی و کیفیت مشترک را «نور» میدانند. نوری که از ذات اهورامزدا یا «انغ رئوچنگه» (:ذات نور بیکران) فیض و در صورتهای گوناگون و کیفیتهای مختلف جلوهگر میشود. بنمایهی این پیام را در بندهای هفتم و هشتم هات31 گاتها میتوان به روشنی مشاهده کرد:
هات31بند7: «اوست نخستین اندیشهگری که با نور خود افلاک را درخشان ساخت و با نیروی خرد خویش قانون راستی(:اشا) بیافرید... ای مزدا، و ای کسی که همیشه و در همه حال یکسانی...»
هات31بند8: «ای خداوند جان و خرد هنگامی که در اندیشهی خود تو را سرآغاز و سرانجام هستی شناختم...»
در کون و مکان نیست بغیر از یک نور ظاهر شده آن نور به انوار ظهور
حق نور و تنوع ظهورش عالم توحید همین است دگر وهم و غرور
فرازهایی از کلام گاتها در باب خداشناسی:
ـ اقرار به شهریاری خداوند، هات34بند5: «ای مزدا چه شگرف است نیروی تو و چه توانا است فرمانروایی تو بر جهان...»
ـ هات34بند6:«چون براستی تو را چنین برتر و بالاتر از همه شناختم»
ـ هات45بند6، ترجمهی واژهبهواژه: «ایدون سخن خواهم گفت (از آنکه) بزرگترین همه است ستایش میکنم با راستی (او را) که سرور دانا است»
ـ هات45بند10: «با دُرود و ستایش قلبی و ایمانی پاک او را بزرگ خواهیم داشت، کسی که در پرتو نیروی خویش، هستی بخش دانا و یکتا و آفریدگار هر دو جهان نامیده شده است. پروردگاری که در پرتو قانون ازلی و اندیشهی رسا و شهریاری خویش به مردم جهان رسائی و جاودانی نوید داده است و آنها را به برخورداری از نیروی تن و پایداری روان امیدوار ساخته است»
ـ هات51بند7: «ای آفرینندهی زمین و آب و گیاه ای مزدا..»
ـ هات50بند4، ترجمهی واژهبهواژه: «ایدون ستایشکنان شما را ای مزدااهورا پرستش میکنم»
ـ هات46بند3: «ای مزدا...من تنها تو را به عنوان آموزگار و سرور خود برگزیدهام»
ـ هات43بند۵: «آنگاه تو را مقدس شناختم ای مزدا اهورا تو را سرآغاز و سرانجام همه چیز دانستم»
ـ هات46بند10:«پروردگارا، من به آنان(:زنان و مردان) خواهم آموخت که تنها تو را پرستش کنند...»
در بخشهای بعدی این سلسله نوشتار بهبرسی فشرده جهانبینی و فرجامشناسی در آموزههای اشوزرتشت خواهیم پرداخت.
پینوشت:
1: در اوستا به کرات واژهی «خوَذاتَ»(:xvazata) به معنی خودش آفریده، قائم با الذات، خود ساخت، خود آفریده و به خودی خود به عنوان صفتی بارز برای اهورامزدا به کار می رود.
------------------------------------------------------
جهانبيني زرتشتي :
هر انسانی دارای باورهایی است که مجموعهی این باورهای هر فرد را جهانبینی آن فرد مینامند. چه هر انسانی بر اساس باورهایش، جهان و پدیدههای درون آن را مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهد. همهی انسانها اندیشه و گفتار و کردار خود را بر اساس مجموعه باورهایشان، یعنی جهانبینی خود تنظیم میکنند(:از کوزه همان تراود که در اوست). هیچ انسانی را نمیتوان پیدا کرد که جهانبینی منحصر به خود نداشته باشد، هرچند ممکن است خودش هم از جهانبینی که دارد خبر نداشته باشد یا نتواند جهانبینیاش را تشریح کند.
جهانبینی زرتشتی یعنی چه؟: جهانبینی زرتشتی یعنی جهان را از دریچهی گاتها دیدن، یعنی باورهای گاتها را در خود نهادینه کردن و بر پایهی این باورها به جهان نگریستن و پدیدههای آن را تجزیه و تحلیل کردن. به زبان ساده جهانبینی زرتشتی یعنی چون اشوزرتشت به جهان نگریستن. زیرا باورهای که بنمایه جهانبینی زرتشتی را تشکیل میدهد، در آموزههای مینوی گاتها نهفته است.(:گاتها کتابی است که بایستی حداقل یکبار آنرا مطالعه کرد و همهی عمر در مورد آن اندیشید).
جهانبینی زرتشتی بر نه(9) باور بنیادین استوار است:
1- باور به یکتایی خدا که هستیبخش است، بزرگ و دانا و در همه جا در تجلی است(: اصل وحدت وجود).
2- باور به پیامبری اشوزرتشت: اولین پیامآور راستین در جهان که از «دین» به مفهوم وجدان سخن گفت.
3- باور به جهان مینوی: وهیشتم مینو(:بهشت) و اچیشتم مینو(:دوزخ).
4- باور به حاکم بودن قانون اشا(:راستی و هنجار هستی) در گیتی و مینو.
5- باور به گوهر آدمی و آدمیت: انسان پاک و اهورایی آفریده شده و از خرد و وجدان برخوردار گردیده و آزادی کامل انتخاب راه دارد(:اصل اختیار) و همهی انسانها از هر جنس و نژاد با یکدیگر برابر میباشند.
6- باور به امشاسپندان
7- باور به نیکوکاری و دستگیری از نیازمندان(: داد و دهش، رادی).
8- باور به سپند بودن چهار آخشیج(:باد، خاک، آب، آتش).
9- باور به فرشکرد(:تازه گردانیدن جهان).
هر فرد بهدین در هنگام سدرهپوش شدن، با این نه(9) اصل پیمان میبندد و به حقانیت آنها اقرار میکند. با اقرار به این اصول، فرد میپذیرد که چون اشوزرتشت به هستی بنگرد. اساسا" هرکسی در سراسر جهان که چنین میاندیشد و بر بنیان این اصول سخن گفته و کارهای زندگانیاش را بر آنها استوار میدارد، بیآنکه بداند یک زرتشتی است.
------------------------------------------------------
فلسفهی پولاریته و اخلاق زرتشتی:
در دو بخش پیشین از سلسله نوشتارهای فلسفهی دین در نزد ایرانیان، به گونهای چکیده به واکاوی خداشناسی و جهانبینی زرتشتی پرداختیم. در این بخش از نوشتار به برسی فلسفهی پولاریته و نسبی بودن اخلاق در آموزههای مینوی گاتها خواهیم پرداخت. نگارنده آموزههای مینوی گاتها را عین حقیقت و چونان اقیانوسی ژرف میبیند که هر بشری به قدر خرد اکتسابی و خرد ذاتی اهورادادهی خود(:آسنو خرد و گئوشسرود خرد) میتواند از سپندینگی(:افزایندگی) آن بهرهمند شود.
باورهای عنوان شده توسط نگارنده در مباحث خداشناسی، جهانبینی، اخلاق و فرجامشناسی زرتشتی در قالب این سلسله نوشتارها، بر اساس مطالعهی گاتها، نسک اوستا و متون پهلوی و پازند، و با تکیه بر رهنمودهای مستمر استادانم زندهیاد دستور دکتر جهانگیر اوشیدری، دستور دکتر اردشیر خورشیدیان، دکتر فریدون فضیلت و نیز استفادهی مستمر از نوشتارهای گرانبهای دکتر علیاکبر جعفری و زندهیادان دستور دکتر دهالا، دکتر تاراپوروالا، استاد بهرامگور انکلساریا، دستور رستم شهزادی، دستور فیروز آذرگشسب و دستور اردشیر آذرگشسب حاصل آمده است. آنچه من از پیام اشوزرتشت دریافتم و در جامهای نوین پیش آورده میشود، همان است که از سخنان آن پاکمردان راستین آموختم...
من به سرچشمهی خورشید نه خود بردم راه ذرهای بودم و مهر تو مرا بالا برد
بیشک اشوزرتشت نخستین پیامآوری است که با آشکار ساختن ماهیت دو نیروی همزاد و همایستار(:فلسفهی پولاریته) در عرصهی هستی، مفهوم «اخلاق» را در برابر بشر قرار داد. از همین روست که برخی از اندیشمندان، اشوزرتشت را پیامبری میدانند که بنیانگزار اخلاق در میان بشریت است.
تمام پدیدههای گیتی از نگاه اشوزرتشت با سنگ اخلاق سنجیده میشود. به هر بخشی که از پیام مینوی گاتها بنگریم به این اصل، یعنی اخلاق بر میخوریم. اخلاق و اخلاقگرایی در گاتها بر اساس خط کش «اشا» است. اما تعريف انسان دچار نسبیگرايي است. اساس اخلاقیات زرتشتی را باید در فلسفهی پولاریته یا دو نیروی همزاد و همایستار جستجو، و بیشک باید آن را ستون فقرات اخلاق زرتشتی به حساب آورد.
اما مراد از فلسفهی پولاریته یا دو نیروی همزاد و همایستار چیست؟
چنانکه از هات30بندهای(3،4،5) و هات45بند2 گاتها برمیآید، جهانهستي جلوهگاه دو نیروی اهوراآفریده کاهنده(:انگره) و افزاینده(:سپنته) است(1). نیروی افزاینده(:سپنتامینو) مبین فعل حرکت در هستی است و بن زندگی گیتی و حرکت جهان بسوی آبادانی، پیشرفت، بالندگی و تازه شدن در راستای نیروگان اوست. دیگری نیروی کاهنده(:انگرهمینو) است که جهان را بهسوی سکون، ویرانی، پسرفت و نازندگی میکشاند.
هات45بند2: «اکنون دربارهی دو مینو یا دو نیرویی که در آغاز زندگانی وجود داشتهاند سخن خواهم گفت، از این دو نیرو آن یکی که پاک و افزاینده بود به همزاد خویش، نیروی پلید و کاهنده چنین گفت: هیچگاه اندیشه و آموزش و اراده و ایمان و گفتار و کردار و وجدان ما با یکدیگر سازش نداشته و از هم جدا هستند».
زندهیاد دستور رستم شهزادی دراینباره مینویسد: «پیام اشوزرتشت در گاتها به ما میآموزد که در کار خلقت و عمل آفرینش بنابر مصلحت ازلی و ابدی پروردگار یکتا و دانا دو نیروی متضاد و همایستار دخالت دارند که در اثر فعل و انفعالات آنها هستی برقرار و ادامه دارد. وجود یکی بدون دیگری ممکن نیست و هردو همزاد و هم زیستند، یکی باعث زایش و افزایش و پرورش هستی و دیگری سبب کاهش و شکست و نابودی موجودات است. یکی موجب سلامت و توانایی جسم و طول عمر و خوشبختی زندگیست و دیگری وسیلهی درد و رنج و ناخوشی و مرگ است».
مولوی این دو نیروی همزاد و همایستار را چون گاتها بنای خلقت انسان و مطیع حکم یزدان میداند:
صد هزاران ضد ضد را می کشد بازشان حکم تو بیرون می کشد
هردو سوزنده چو دوزخ ضد نور هر دو چون دوزخ ز نور دل نفور
پس بنای خلق بر اضداد بود لاجرم جنگی شدند از ضر و سود
انسان تنها موجود در گسترهی هستی است که «من»(:منو) دارد(2) و از همین روست که میتواند وجود این دو نیرو را در وجود و اندیشهی خویش درک و لمس کند. و «من» خویش را سپنته یا انگره کند(:سپنتهمن و انگرهمن شود). این نکته در گاتها به روشنی نمود پیدا میکند. آنجا که در هات30 گاتها دو نیروی همزاد و همایستار را از عرصهی هستی به میدان اندیشهی تنها موجودی که میآورد، انسان است:
هات30بند3: «آن دو نیروی همزادی که در آغاز در اندیشه آدمی پدیدار شدند، یکی «سپنتامینو» یعنی نیکی در اندیشه و گفتار و کردار و دیگری «انگره مینو» یعنی بدی در اندیشه و گفتار و کردار است. از میان این دو، دانا نیکی را بر میگزیند و نادان بدی را».
هات30بند4: «هنگامی که این دو نیرو بههم رسیدند، هستی و نیستی(حرکت و سکون) پدیدار شد و تا هستی برقرار است بدترین زندگی و وضع روانی بهره پیروان بدی و بهترین زندگی و خوشبختی پاداش پیروان نیکی است».
هات30بند5: «از میان این دو نیروی همزاد، نادان زشتگرا بدترین کردار و خردمند راستگرا، که پیوسه خواستار نیکی و خشنودی پروردگار است، نیکی را که با خرد مینوی و ایزدی آراسته است، بر میگزیند».
در عرصهی هستی از برآیند این دو نیرو در اندیشهی نسبی ما انسانهاست(3) که «زندگی و نازندگی»، «نیکی و بدی»، «سودمندی و زیانمندی»، «زشتی و زیبایی»، «حرکت و سکون» و... برایمان مفهوم و معنی پیدا میکند. اساسا" در هستیشناسی زرتشتی از وجود نیروگان این دو نیروی همزاد اما متضاد افزاینده و کاهنده است که زندگی گیتی معنی پیدا میکند و انسان با واقعیت نسبی خویش در میان این دو نیروی افزاینده و کاهنده ایستاده است. فکری که از یک جهت میآید او را بهسوی فراتر از واقعیت نسبی، یعنی افزایندگی مطلق(:سپنتهمن شدن) و جاودانگی میخواند و دیگری او را بهسوی فروتر از واقعیت انسانی خویش یعنی کاهندگی مطلق(:انگرهمن=اهریمن شدن)، نابودی و پوچي(:حرمان) میکشد. مولوی دراینباره میفرماید:
نیم خر خود مایل سفلی بود نیم دیگر مایل علوی شود
تا کدامین غالب آید در نبرد زین دوگانه تا کدامین برد نبرد
اخلاقیاتی که جامد و جزمی نباشد و تکیه بر فلسفهی پولاریته کند(:نسبی و شناور باشد)، آزادی انتخاب میان نیک و بد و اساسا" اصل اختیار را پیش خواهد کشد. چنین اندیشهای با جبر و جبرگرایی و بطور کلی جمود فکری بیگانه است:
هات30بند2: «بشنوید با گوشهایتان بهترین(حقایق) را بنگرید (به آنها) با اندیشهی روشن، بین دو راه(:اشاره به انگرهمینو و سپنتامینو) برگزینید هر فرد برای خویشتن، پیش از رویداد بزرگ هر یک به درستی بیدار شوید و این (پیام) را گسترش دهید».
هات31بند11: «ای مزدا آن هنگام که در آغاز(روز ازل) جسم و جان آفریدی و از منش خویش نیروی اندیشیدن و خرد بخشیدی، آنگاه که به پیکر دنیوی(تن خاکی) روان بخشیدی و به انسان نیروی کار کردن و سخن گفتن و رهبری کردن عنایت فرمودی، خواستی هر کس به دلخواه خود و با کمال آزادی کیش خود را برگزیند»
این اصل اختیار در انتخاب، آنچنان در اصول اعتقادي دین زرتشتي داراي اهميت است كه با جرات ميتوان گفت دين زرتشتي دين اختیار و انتخاب است. چه انسان به پيام اهورامزدا گوش فرا ميدهد و قلب خود را بدان ميگشايد و در آستانه تصميم و انتخاب قرار ميگيرد.
پینوشت:
1: هات44بندهای3،4،5 گاتها، اهورامزدا را به عنوان یگانه خالق مطلق هستی اعم از افزایندگی و کاهندگی، بهشت و دوزخ، نور و تاريكي نشان ميدهد.
2: دستور دکتر اردشیر خورشیدیان دراینباره مینویسد: «منو» اوستایی همان «من» فارسی به مفهوم شخصیت انسانی میباشد که در زبان انگلیسی «MAN» شده است. پس همهی اندیشهها و باورهای انسان و عمل کردهای او و هرچه انسان را میسازد مجموعا" میشود «منو» یا «من» و انسان تنها موجودی است که «من» دارد و میتواند من خویش را سپنته یا انگره کند و انگرهمن(:اهریمن) یا سپنتهمن شود. (دستور دكتر اردشير خورشيديان، جهانبینی اشوزرتشت، ص142)
3: دستور دکتر اردشیر خورشیدیان دراینباره مینویسد: درک ما نسبت به جهان بیرون نسبی است بدرک دیگری که قبلا" داشته ایم،یعنی ما هیچ چیزی را بدون سنجش با ارزش دیگری که برای ما معین است،نمی تواند درک گردد یا به فهم آید.هرچه ما از جهان خارج درک می کنیم و می توانیم درک کنیم نسبی است.حقیقت وجود دارد،ولی این نیز حقیقت دارد که هیچ آدمی نمی تواند تمام حقیقت را در مورد هیچ چیزی بداند. (دستور دكتر اردشير خورشيديان، جهانبینی اشوزرتشت، ص175و176).
قدرت اندیشه و هوش ما انسانها مطلق نیست. دانش تجربی ثابت کرده است که «IQ» و هوش نوادر بشر و انسان های نابغه حداکثر 180، یعنی 18برابر میمون شامپانزه است !! ظرفیت اندیشهی انسان مطلق نبوده و وسعت پردازش آن بی نهایت نیست تا قادر باشد همه چیز وجود را دستکم در مورد یک چیز توضیح دهد!! بواقع ما موجوداتی نسبی هستیم و مطلق نیستیم. اخلاق برای ما انسانها از اخلاق جنبهی نسبی دارد زیرا هرچه را میخواهیم درک کنیم ناگزیر باید آنرا نسبت به چیز دیگر که معیار قرار دادهایم مورد سنجش قرار دهیم. به زبان سادهتر باید تعریفی بنام بدی وجود داشته باشد تا بتوان نسبت خوبی را با آن سنجید. اخلاقیات نسبی حاصل از فلسفهی پولاریته به این معنی است که هیچ موجود و پدیدهی مطلقی در هستی وجود ندارد. تنها حقیقت و وجود مطلق، ذات بیپایان و سرمدی اهورامزداست.
------------------------------------------------------
فرجامشناسی زرتشتی :
در سه بخش پیشین از سلسله نوشتارهای «فلسفهی دین در نزد ایرانیان»، به گونهای چکیده به واکاوی خداشناسی و جهانبینی زرتشتی پرداختیم، سپس مفهوم فلسفهي پولاريته در هستيشناسي زرتشتي و نسبي بودن اخلاقيات در آموزههاي گاتها را مورد برسي قرار داديم. در این بخش از نوشتار به شكلي چكيده سرانجام کار انسان را از نگاه گاتها مورد برسي قرار خواهيم داد...
حقيقت نهفته در آموزههاي گاتها، به ما ميآموزد كه هستي از دو بخش «گیتی» و «مینوی» تشكيل شده است. در هستيشناسي زرتشتي اين دو بخش در پيوند و همبستگي با هم هستند و از يكديگر جدا نيستند. فرزانگان فرهمند پژوه(:حكماي اشراقي) جهان مينو يا عالم فروشي را صورت مثالي يا ايدهي كامل جهان گيتي ميدانند كه سرشته از خرد همهآگاه اهورامزدا است. چه گيتي ادامهاي مينو است. انسان نيز به عنوان بخشي از هستي، جدا از عالم وجود نيست و وجودش از دو بخش مينوي و گيتيايي تشكيل شده است.
صورت گيتيايي زندگي انسان كه وجود جسماني(:استومند) او ميباشد، فاني است. يعني در بند زمان و مكان است و سرآغاز و سرانجامي دارد. اما بخش مينوي وجود انسان (:فروهر، روان، دئنا و...) در بند زمان و مكان نبوده و فناناپذير و جاودانه است. روي دادن مرگ را بايد خط پاياني براي هويت جسماني آدمي دانست اما مرگ براي هويت مينوي انسان، پيشروي از مرحلهاي به مرحلهي ديگر(:بالاتر) است. به همين دليل «مرگ» را به هيچ روي نميتوان نابودي، نيستي و تمام شدن كار انسان قلمداد كرد. بلكه مرگ، پشت سر گذاشتن يك مرحله و پيشروي و صعود بسوي صورتي ديگر از «زندگي» است:
از جمادی مُردم و نامی شدم وز نما مُردم به حیوان سر زدم
مُردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی زِ مردن کَم شدم
حملهی دیگر بمیرم از بشر تا بر آرم از ملایک بال و پر
از ملک هم همچنان پران شوم آنچه اندر وهم ناید آن شوم
پديدهي مرگ را با تکیه بر مفاهيم فرزانش فرهمندي(:عرفان زرتشتي، حكمت اشرق) میتوان حرکت صعودی «ماده» به سوی کمال و در آمدن به لباس مینو تفسیر کرد (:عاشق باید رنگ معشوق به خود گیرد). از آن سبب كه درك ما از اين پيشروي نسبي است و در فكر نميگنجد، آن را به «نازندگي» نامور ساختهايم. موبد اردشير خورشيديان دراينباره مينويسد:«بنابر آموزشهای اشوزرتشت، مرگ شکل دیگری از زندگی است و واقعیت است ولی حقیقت ندارد. انسان به سبب برخورداری از خرد و وجدان و روان و فروهر، موجودي مینوی است و چون«من» دارد، میتواند از مرز غریزه بگذرد و منِ خود را کامل در اختیار گرفته، به سوی وهومنی یا اهرمنی هدایت كند. پس «روان» که مانند چشم و گوش و زبان، جای ثابتی نداشته، سکان بدن را در اختیار دارد، مسوول است و باید پاسخگو باشد و پادافره رفتار خویش را هم در این گیتی و هم در جهان واپسین، بر پایه هنجاری که در هستی بهدقت برقرار است و قانون اشا نامیده میشود، دریافت كند و درحقیقت، هرکس همان میدرودکه میکارد».
اما گاتها فرجام انسان را در پس پديدهي مرگ چگونه ميبيند؟ اين پرسشي است كه پاسخ آن را در هات31بندهای15،16و٢٠ ميتوان يافت. آنجا كه گاتها سخن از سرانجام کار انسان را به ميان ميآورد:
هات31بند15: «ای هستی بخش از تو میپرسم کیفر کسی که نیروی دروغگو و زشت کردار را افزایش دهد چیست؟ همچنین کیفر کسی که هنر دیگری جز جدایی انداختن بین مردم با ایمان و راستی ندارد چگونه میباشد؟»
هات31بند16: «پروردگارا از تو میپرسم هرگاه شخص نیکاندیش و با تاب و توان در راه ترقی خانه و شهر و کشور و پیشرفت راستی و درستی کوشش کند، از وصال تو برخوردار خواهد گردید؟ ای مزدااهورا کی و چگونه چنین آرزویی برآورده خواهد شد؟»
هات31بند20: «کسی که به سوی راستی و پاکی روی آورد(و پارسایی را پیشه خود سازد) جایگاهش سرای روشنایی یا بهشت خواهد بود. ولی شخص دروغگو و بدکار زمانی دراز با شیون و افسوس در تیرگی و کوره روشنی به سر خواهد برد. به راستی نیّت پلید و کردار زشت شخص بزهکار است که او را گرفتار زندگانی نکبتبار و عذاب وجدان خواهد ساخت.»
در بند بيستم از هات٣١ بهطور روشن و آشکارا میفرماید کسی که راستی و درستی را پیشه خود سازد و با پاکدامنی زندگی کند جایگاهش سرای روشن خواهد بود ولی شخص دروغگو و زشت کردار زمانی دراز با شیون و افسوس از گذشتهی ننگین خود در تیرگی و کوره روشنی به سر خواهد برد و از ناراحتی اندیشه و عذاب وجدان که نتیجه سیاه کاری خود اوست زندگی نکبت باری خواهد داشت. در این بند کیفر بزهکاران و پاداش نیکوکاران را بهشت و دوزخ تعین فرموده است. در گاتها اشوزرتشت بهشت را جایگاه فروغ و روشنایی و جایگاه بهترین منش و پاکی دانسته و دوزخ را سراي دروغ(:دروجودمان) و جايگاه فریب و ریا، مکان تاریک و یا نیمه تاریک معرفي ميكند.
پس از مرگ «فروهر» به اصل خویش، يعني ذات اهورامزدا(:انغرئوچنگه) باز میگردد. درحالیکه روان، در روز چهارم پس از مرگ از بدن جدا میشود و در دادگاه اهورايي برابر با اشا به داوری ايزدان مهر و سروش و رشن و اشتاد مورد داوري قرار ميگيرد و در «وهیشتم مینو»(:بهشت) یا در «اچیشتم مینو»(:دوزخ)، جای میگیرد و پس از کیفر پادافره خویش که بيشينهي سی سال طول خواهد كشید، در گروسمان یا خانه نور و سرود، به فروهر خویش میپیوندد(:ممزوج ميشود). به همین سبب است که بهدینان مرگ را پايان زندگی ندانسته، نازندگی یا شکل دیگری از زندگی میدانند، ازاینرو پس از درگذشت هركس، برايش پرسه میگیرند و سیاه نمیپوشند و ترجيحا گریه و زاری نمیکنند. البته بهشت (:بهترین جای مینوی که درتصور میگنجد) و دوزخ(:سراي تاريك دروغ) در دين زرتشتی، جایی مینوی است که درك جزییات آن از انديشهي نسبي انسان خارج است، وهمه پادافره، چه خوش آیند و چه ناراحتکننده، جنبه فیزیکی و تنبیه یا تشویق بدنی نداشته، روحی وروانی است.
برگرفته از تارنمای زرتشتیان ایران- امرداد